اگر به خانه من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیاور و یک دریچه که از آن به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم


________________________________________________________________________________________________انتهای صفحه

بهمن 1386
ش ی د س چ پ ج
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      

موضوع بندی :


تعداد شب شکنان : 10610


Powered by BlogSky.com



 
وبسایت رسمی سیدمحمدخاتمی

وبلاگ دکتر معین

وبسایت شیرین عبادی

وبسایت دکتر سروش

تا آزادی باقی

وبنوشت سیدمحمدعلی ابطحی

خبرگزاری دانشجویان ایران...ایسنا

پایگاه اطلاع رسانی بنیادآزادی، رشد وآبادی ایران(باران)

سایت خبری تابناک

سایت خبری فردا

وبلاگ مشترک سیدعطاالله مهاجرانی وجمیله کدیور

دیپلماسی ایرانی

شریعت عقلانی...وبلاگ احمد قابل

وبسایت لطف الله میثمی

زاویه دید ...وبلاگ محمد جواد غلامرضاکاشی

وبلاگ عباس عبدی

روزها

نونوشته...وبلاگ علی باقری

وبلاگ احمد شیرزاد

وبسایت محمدعلی نجفی

نمای آینده - وبلاگ کریم ارغنده پور

سه محصول در یک بسته Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
دوشنبه 29 بهمن ماه سال 1386
به نام انسان

هرگز از مرگ نهراسیده ام ، اگر چه دستانش از ابتذال شکننده تر بود . هراس من باری همه از مردن در سرزمینی است که مزد گورکن از آزادی آدمی افزون باشد.

                                                                                                         * شاملو *

نه از نگاه من هستی را ارزش بودن است و نه بودنم را ارزشی از برای هستی . به تاریک خانه ای که سوسوی هیچ شمعی را در آن نور هدایت نیافتم و هیچش را بهای دل باختن.

به بزمی که جزء تلخکامی مطاعی در آن نمی جویی و جزء بی حاصلی ، حاصلی نمیابی.بودن را برتافتن بس دشوار است مرا . نه از آن رو که ظرفی بودم کوچک ؛ که مظروفی پر بهاء تر می جستم از آنچه در این دون دنی به وفور با نام زندگی یاد می شود و تنها مجالی است تا ممات نه فرصتی  برای حیات . در قاموس نوین زندگی یعنی زنده بودن نه زیستن آنگونه که آدمی را سزاوار است.

من از اندیشه های خام و خوشبختی های پوچ و هر آنچه وامیداردمان به ساده لوحانه زیستن ، دل کنده ام.هنوز نفسی هست که در سوگ خفته خویش دست  از حیات بشویید؟ مردگان فدیه حیات زندگانند؟

خاطرات دور در غبار زمان مدفون می شوند .احساس تلخی از شک و ترس ممزوج در من ریشه دوانده.گرچه تفاوتی نمیکند ، من باریچه ام یا بازی گردان؟؟؟

دوشنبه 12 آذر ماه سال 1386
گل بانوی من
افسوس ، باکره عشق مرا زمانی به آغوش خویش دعوت نمود که من در بستر عفاف روسپی تقدیر خفته بودم!؟!
افسوس ، همیشه برای رسیدن دیر میرسیم. همیشه هنوز از هرگز گواراتر به نظر میرسد پس هنوز به غنودن در آغوش تو مرا امیدی هست و میخواهم که هرگز نگویی مرا هرگز به خویش مهمان نخواهی کرد.

دوشنبه 16 مهر ماه سال 1386
زیرا هنوز هم ...

آینده از آن ِ ملتی است که گذشته خویش را خوب درک کرده باشد ، اما دریغا که ما ، دیروز مان را سوزاندیم برای امروز و امروز مان را گذراندیم به امید فردا و فرداها مان را به دستان لاابالی باد سپردیم تا از آن دیروزی دیگر سازد برایمان . این است تسلسل پوچ انسانی.
سوگند به قداست یکایک کلمات ، همه ما در دنیای نمادهای مان اسیر شده ایم ، دنیایی که دیگر از آن هیچ کس نیست ، نه از آن ِ انسان و نه از آن ِ خدا و شاید خداوند نیز از همین درد در رنج است.
ما با باور هایی زنده ایم که باوراندنمان. ما را عینک هایی تازه می باید ، که از پس شیشه های آبی رنگ آن ، به دنیای خاکستری خویش بنگریم . دنیای که تنها راه تحمل ان دیازپامی است که خوراند نمان ، تا بلکه صدای انفجار تکه سنگ های درون سینه هامان را نشنویم و یا طنین اصوات را در تهی طبل ِ سرها مان . رودخانه اندیشه های ما از مرداب سرچشمه میگیرد.
به وسعت غیر قابل ادراک وجود تو سوگند که من ، با تمام وجود خواستم که با دنیا مدارا کنم . اما این دایره بزرگ متعفن ، هیچگاه مدینه فاضله من نخواهد بود ؛ زیرا که در آن بی رحمانه از کنار حقایق میگذرند و بی رحمانه تر ، اصوات متولد نشده در حنجره را می خشکانند . تمام آوازهامان در باد از صدا افتاده.سرهای تهی از مغز مان بی شباهت به زمین فوتبال بعد از مسابقه نیست ، زیرا هنوز هم نیاموخته ایم که برای کسب پیروزی باید همواره یک قدم جلوتر از خویش بدویم.
هنوز هم با اشاره سر تایید میکنیم و در دل به زهر خندی ، فلق خورشید را با اتکا به ساعت های مچی سویسی خود ، آغاز روز می پنداریم.
مرا دورتر از من دفن کنید ، من از خور بیزارم . من به اندازه تمام ثانیه هایی که نزیستم ، از تمام ثانیه های نفس کشیدنم بیزارم . زیرا هنوز هم بزرگ ترین هنر را نیاموخته ام . زیرا هنوز هم آفتابگردان های باغچه را قصاص نکرده ام .زیرا هنوز من نبوده ام .زیرا هنوز ...

دوشنبه 22 مرداد ماه سال 1386
جهنمم آرزوست !!!

دستان توانگر و مغزهای خالی . نخ های عروسکهای خیمه شب بازی از ورای سیاهی پس زمینه نیز هویداست.
سرگرمی لذت بخش تری است ، بازی با ملعبه های نا فرمان تا اسباب بازی های رام.
اوزون ترمیم شده . عصر سرد را ، سوی بهار حول داده اند.رنسانس اندیشه های جوان ، مغز های فریز شده در ویترین فروشگاه ها را بی مشتری کرده .
بوی مشمئز کننده پیروزی میآید و انسانی که دیگر خدایگان را بندگی نمیکند ، سر بر سجده خدایی تازه نهاده است. من فاتح قله غصه های خویشم.رنج مرا پایانی نیست اما ایمان دارم که باد مخالف قدرت بازوان قایقرانان را افزون می کند و بادبادک ها را نیز به اوج می برد..
آبی را نه دردریا، حتی در آسمان نیز نمیتوان دید. مَل قَمه ای ست دنیای ما ، از نور و تاریکی ممزوج.خدای نیز از تعجب ، انگشت حیرت به دندان گزیده است.
خلقت ناخوانده یا آفرینش آگاهانه ، کدام یک نطفه نحس مرا به بار نشاند ؟
خدایا به هر آنچه تو آفریدی سوگند ، برای فرار از جهنم خود ساخته ام ، جهنّمم آرزوست !!!

چهارشنبه 30 خرداد ماه سال 1386
عفاف عریان

 

تنها برای رسیدن نیست که باید رفت ، برای ساکن نبودن است که ما حرکت می کنیم . سکون فاجعه قرن ماست.

بالهای شکسته مرا به مرهم اعجاز عصای کدام موسی معاصر ، قدرت پر گشودن توان بخشید و روح مرده مرا با دم کدام پیام آور معاصر حیاتی جاودانه توان داد.

خورشید ما از سرما ، ماه را در آغوش گرفته نه از روی مهر . از چشمه های ما خاک زلال می جوشد و دریا از عجز عطش است که رود ها را می مکد.

پروانگی  حماقتی بس عظیم است .کویر عصر ما تشنه پرواز کرکس ها ست ؛  سکوت گوشها را راهی به میهمانی آواز شباهنگ نیست ، بانگ  زنجره  و زغن ، آرامش لای لایی ما ست.

گمان مبر که من با آنکه مالیات سخن گفتن خویش را پرداخته باشم ، نغمه ای این چنین بدیع ؛ برای جانب داری از ، یاس های لگد مال چکمه های چرمین چرک سر داده  ام.

انگشت شماتت خویش را رو به سوی عفاف عریان که نشانه رفته ای؛ شاهین عدل هماغوشی با کفه دیگر را برگزیده است.

ساق های برهنه دختر کان سرمست از بلوغ برجستگی های اندامهای شان  را  ، در زیر کدام حجاب اجباری مستور خواهی ساخت.

اسفا !!! اسفا که با اتکا به عطر گلاب خویش ، بوی گند آب درونی ناشی از سکون اندیشه های جاریمان را استشمام نمی کنیم.

در بالماسکه امسال همه صورتک هایی جدید را تجربه خواهیم کرد و دنیای سینما ، سوپر استار های جدیدی را به خود خواهد دید . ابلیس و اهورا در پر فروش ترین فیلم سال به بازی با سرنوشت بشر خواهند پرداخت  و حماقت ما فروش گیشه را تضمین خواهد کرد . اما به راستی  " نه خدا و نه شیطان ، سر نوشت ما را بتی رقم زد که دیگرانش می پرستیدند "

یکی نفر شبیه میلیارد ها انسان دیگر.
شناسنامه کامل من...

Email : Boy_Artist2003@yahoo.Co.Uk

Yahoo ID : Boy_Artist2003


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید

نام کاربری


عناوین آخرین یادداشت ها

بالای صفحه